این روزها عجیب تغییر کرده ام!
دیگر خواندن شعرهای سهراب و فروغ مرا به وجد نمی آورد...
دیگر ذوقی برای بازی رنگها روی بوم ندارم...آن تابلو نیمه کاره ای
که از نیلوفرهای آبی میکشیدم دیگر برایم دوست داشتنی نیست...
حتی ذوقی برای سفر هم ندارم...
دیگر خودم را نمیشناسم...
شناخت خودم از همه سوالهای سخت فیزیک و محاسبات سرسام اور شیمی
که از سختی شان گلایه میکردم برایم سخت تر است...
دلم عجیب پاییز میخواهد!
پ.ن:"زنها خدای احساسات بی منطق و گریه های بی دلیل هستند"
برچسب: عجیبه,عجیبها,عجیبهای دنیا,عجیبهای جهان,عجیبه پوتک,عجیبه به انگلیسی,عجیبهای ایران,عجیبه از پوتک,عجیبهای گینس,عجیبه پوریا پوتک,
نویسنده: مانی فدایی